![]() |
پشت کاجستان برف .
برف یک دسته کلاغ .
جاده یعنی غربت .
باد اواز مسافر وکمی میل به خواب .
شاخ پیچک و رسیدن و حیاط .
*
من و دلتنگ واین شیشه خیس .
می نویسم و فضا .
می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک .
*
یک نفر دلتنگ است .
یک نفر می بافد .
یک نفر می شمرد .
یک نفر می خواند .
*
زندگی یعنی : یک سار پرید .
از چه دلتنگ شدی ؟
د لخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر ان هفته .
*
یک نفر دیشب مرد
وهنوز نان گندم خوب است .
و هنوز اب می ریزد پایین اسب ها می نوشند .
*
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
وزمان روی ستون فقرات گل یاس .


