تشابه سکولاریم و اسلام ولایتی
در طول تاریخ انواع حکومتها که خود حاکی از نوع جهان بینی و بینش مردم هر عصر وزمان بود در بوته ازمایش قرار گرفت. ارسال انبیا
در جهت تکمیل عقل بشر ورهنمود ان برای ایجاد حکومتی که بتواند سعادت وی را تا مین نماید و کاملترین نوع اداره جامعه باشد و حقوق
همه اقشار جامعه اعم از کارگر و بورژوا و تکنوکرات را در نظر داشته باشد , بوده است .
اسلام جزء معدود ادیانی بود که موفق به تشکیل حکومت شد و جزء بی نقص ترین حکومتها از ادم ابو البشر بوده و تا انتهای تاریخ خواهد بود ,
حکومتی که با خون و دل پیام اور رحمانیت و رحیمیت شکل و گسترش گرفت.
متاسفانه بعد از ماجرای سقیفه و دخالت بشر در دین الهی که ناشی از حکمت الهی است, موجب گردید قرائتهای ناصوابی از اسلام شود واین قرائتها که ناشی از ضعف ائدولوژی و فکری است تازمان حال و معاصر ادامه بیدا نماید .
در زمان معاصرو با توجه به بیشرفت علم و ارتقاء عقل معاش بشری و پس از انکه بشر ازمونها و فراز و نشیبهای زندگی را تجربه کرده و علم
فراوان اموخت از این قراءتهای ناصواب جلوگیری نگردید.
سکولاریسم یا جدایی دین از سیاست یا دین زدایی از سیاست یا تقدس فردی و نه اجتمایی یکی از برداشتهای غلط و ناصواب در عصر اومانیسم
( انسان پرستی ) و پلورالیسم ( تکثر گرایی ) می باشد. زیرا عقل معاش و تکامل یافته بشر امور دینی را هنوز به طور کامل درک نکرده واسلام را که فلسفهء هدیه شده از جانب خداوند برای سعادت دنیا و اخری بشر می باشد را برای تکامل و سعادت ناقص دانسته و معتقد است این هدیه الهی را فقط روی طاقچه ها یا قفسه کتابخانه ها یا مساجد و اماکن شخصی باید نگهداری شود وراه سعادت راه دیگی است.
در مقابل این تفکر غلط متاسفانه شاهد بروز تفکرات به ظاهر اسلامی و مقدس مابانه ای هستیم که انها هم درک درستی از این کاملترین دین
خدا ندارند.
اسلام ولایتی که تقریبا نقطه مقابل اسلا فقاهتی است به جای حکومت دینی دست به تشکیل دین حکومتی زده و معتقد است تمام احکام اسلام کامل نبوده ومصلحت یک کشور ویا یک نظام سیاسی را تامین نخواهد کرد وبشر باید برای بروز دادن و تامین خواستهای خود دست در کار خدا برده و اندکی تغییر در ان دهد و حتی در بضی مقاطع احکام ثانویه را بر احکام اولیه ویا حتی اصول اسلام ترجیح داده و در مقاطع دیگر برای حفظ این نظام سیاسی و دین حکومتی تعدادی از احکام و اصول را یا معطل بگذارد یا از بین ببرد.
حال جای تعدادی سوال از این متفکران دینی باقی میماند که :
ایا شما اعتقاد به کامل بودن اسلام دارید ؟
ایا اسلام و احکام ان به تنهایی می تواند سعادت دنیا و اخرت بشر را تامین نماید؟
ایا دراین دین حکومتی مصلحت اسلام از اهمیت بالا تری بر خوردار است یا مصلحت نظام سیاسی؟
جواب این سوالات هرچه که باشد این گروه را به یک پارادوکس و تضاد خواهد کشاند .
حالیه با توجه به شرح مبسوطی که داده شد متاسفانه به هردو گروه یعنی هم ان خودخواهان روشنفکرنمای بیرو سکولاریسم و جدایی دین از سیاست و هم ان گروه خوارج که معتقدند دین حکومتی یا اسلام ولایتی به جای تشکیل حکومت دینی هستند باید گفت ای عزیزان این ره که می روید به ترکستان است چون هر دو شما نه دین را فهمیده اید و نه سیاست را شناخته اید زیرا دین خصوصا دین تحریف نشده و به روز اسلام هدیه ای الهی است به بشر برای اداره شخصی ( فردی ) و اجتماعی ( جامعه ) در تمام اعصار و ازمنه است و در هر زمان و مکان
پاسخگوی تمام احتیاجات بشر خواهد بود اگر و فقط اگر بینش صحیح و شناخت کافی از ان ( اسلام ) به دست اوریم , سیاست نیز که همان
علم اداره جامعه بشری است .
بس نه اسلام ناقص است و نه دین از سیاست جدا .
با توجه به ظواهر امر شاید در یک نگاه باید گفت این دو شیوه حکومتی یعنی سکولاریسم و اسلام ولایتی بدین مضمون در یک نکته مشترکند
و ان نکته این است که دکترین هر دو در ایمان به ناقص بودن و ناکارامد بودن دین به تنهایی در اداره جامعه امروز بشری است و مصلحت جامعه یا نظام سیاسی ایجاد می کند یا دین از سیاست کنار رود یا اگر بخواهد حضور داشته باشد دچار دستکاری انهم ارجهیت احکام ثانویه به جای احکام اولیه وحتی اندکی فراتر شود.
یک مرد یک شب یک سکوت
فروردین 1385

