![]() |
فرشته ای بود که از آسمان نازل شد
دوست تنهاییم و گوش شنوای دردهایم
آیا او هم از تبار زمین بود؟
نه ! او از تبار اسمان بود
از تبار باران. پاک وزلال
با بودن او تنهاییم رنگ می باخت
او از نجوای غمگین بلبل غصه دار می شد
و همیشه برای رنگ زرد برگ های پاییزی افسوس می خورد.
تمام این غصه ها رخسار بشاشش را کهربایی کرده بود .
شبها به دیدار دریا می رفتیم و از بزرگی ووسعتش الهام می گرفتیم
و برای طلوع خورشید ترانه می سراییدیم .
تا اینکه :
روزی او به اوج دریا رفت و دیگر باز نگشت .
رفتن او ابدی بود .
پس از رفتن او دیگر هیچ شادی ای دل غمناکم را طراوت نمی بخشد
کاش او بود
وباز هم در کنار صخره به تماشای دریا می نشستیم .
یک مرد یک شب یک سکوت


