![]() |
دردی که مرا شعله ور ساخته
دردی که روزهای عمر مرا در خود می سوزاند
درد چشمان توست
چه تلالویی دارد چشمان اسمانیت
در این هوای دمسرد که سکوت مقابل من است
به چه بهانه ای می توانم چشمانت را بسرایم ؟
گاهی بر قامت خود نیلوفرانه پیچک می شوم
و از ایینه می گذرم
تا اواز تشنگی ام را برای چشمانت بسرایم
چه ترد می شکند صلابت غرور ولوء به نگاهی .....
یک مرد یک شب یک سکوت


