خاطره : گمشده من در اینترنت
چند سال پیش بود. اگر بخواهم بهتر بگویم حدود سال 82 بود که بافضای مجازی اینترنت اشنا شدم. وقتی وارد مسنجرها مثل یاهو یا پال تاک شدم دلم گرفت. البته فضای یاهو به خاطر تنوع نرم افزاها و تعدد اتاقهای سیاسی و اعتقادی اش نظرم را جلب کرد. البته باید گفت که مثل تلویزیونهای لس انجلسی که از بامداد تا شام موزیک پخش می کنند هر دو فضای اینترنتی اکنده بود از اتاق ها یا chat room های موزیک و رقص و اواز .
در قسمت Asia chat ان وقتها علاوه بر room های موزیک اتاقهایی نقد اسلام و 18 تیر و اندیشه بسیج که بعدها به اندیشمندان تغییر نام داد وجود داشت که انقدر شلوغ بود که اگر الان نوبت برای صحبت می گرفتی ساعتها طول می کشید که نوبت به تو برسد. از حرفهای بی سرو ته; بدون اندیشه ;
و غیر منطقی اما به ظاهر زیبایی که در room نقد اسلام زده می شد دلم گرفت. تعصب دینی ام گل کرد و نوبت گرفتم و به مناظره دعوتشان کردم .
یک ID خیلی نظرم را جلب کرد ارام بود و با متانت از دینش که همان اسلام بود دفاع می کرد.بعد از چند روزی وارد chat room اندیشه بسیج شدم
باز هم ان ID دلنشین رو دیدم. بسیار ارام ; قوی ; با افکاری پر از اندیشه انجا بود و حرف می زد. به علت سرعت پایین بچه ها ( چون از ایران با DIAL UP وارد اینترنت می شدن ) و همچنین ضعف در استفاده از نرم افزاها مورد تاخت و تاز و فحاشی قرار می گرفتند. پس از مدتی که با بچه ها اشنا شدم افتخار اشنایی با Komyle هم نصیبم شد. پیش خودم عهد کردم به هر وسیله که بلدم و می توانم از افکارم و همچنین هم اندیشانم دفاع کنم.
چند سال این کارو با کمک و همیاری بسیاری از دوستان اینترنتی انجام دادم. اما این خاطره اشنایی با همان ID کمیل ( komyle ) بود.
حداقل 1 سال را با هم گذراندیم. یک انسان واقعی بود. بعد ها برایم گفت که متدینی است عاشق که در جنگ به درجه جانبازی نایل گشته است. دارای
همسر و یک دختر; مقیم لندن. یک شب بحث یدالله قزوینی معروف به دکتر حسن عباسی بود که به علت حمله هایش به خاتمی من ایشان را به باد انتقاد گرفته بودم. بعد از کلی تبادل نظر بین من و کمیل چون تنها بودیم شروع به گذاشتن نوحه و گفتن حرف دل کردیم و با هم گریستیم . چه غم الوده شبی بود
حال عرفانی غریبی بین من وکمیل بود. کمیلی که همیشه محرم اسرار و گوشی برای دلتنگی هایم بود حال برای اولین بار من گوشی برای او بودم.
از جمع دوستان اینترتی تنها کسی که می دانست کمیل شیمیایی است تنها من بودم . وقتی با صدای پر از بغض و گریه داستان عشقش را برایم تعریف کرد
بیشتر به عظمتش پی بردم. خاطره های رادر ان شب برایم تعریف کردکه همیشه به یاد دارم. او برایم گفت: زمانی که به خوستگاری همسرش که خواهر یکی
از دوستان و همرزمانش بود رفت و به وی گفت که عاشق است چقدر این خانم به هم ریخت چون فکر می کرد که عشقش زمینی است و مربوط به زنی
است و حتی پیشنهاد کرد که مجلس خواستگاری را به هم بزند و به همراه کمیل به خواستگاری عشقش برود.
اینجا بود که کمیل مجور شد سر عشقش را بگوید و بگوید که او عاشق علی (ع) است. ان شب بود که به من می گفت فرزین نمی دانی وقتی اسم
علی می اید چه شیدایی به سرش می زند و از خود بیخود می شود.
بعد از مدتی که chat room اندیشمندان را به جای اندیشه بسیج باز می کردیم دو هفته به علت مشغله کاری به yahoo نرفتم.
وقتی ID خودم را باز کردم دیدم off line پر از درد از کمیل برایم امده که نوشته است : (( فرزین عزیز مرا دعا کن شاید دیگر همدیگر را نبینیم
خداحافظ )) . موضوع را از دوستانم جویا شدم فهمیدم داستان از این قرار است با اوج گیری بیماری کمیل به علت ضایعه ای که در حنجره اش بود
مجبور به سفر از لندن به المان شده بود تا یک عمل سخت که درصد ریسک بالا و زنده بودن کمی را داشت انجام دهد. البته قبل از عمل همسر و فرزندش را به ایران فرستاده بود تا عذاب نکشند. شب قبل از سفر به المان با ID خداحافظ اندیشمندان ایران به chat room می اید تا حلالیت
بطلبد و با بچه ها خدا حافظی کند. رفت و دیگر من کمیل را ندیدم و همیشه منتظر بر گشتنش ماندم. گمشده من یک ابر مرد بود ابر مردی که دیگر
نمی بینمش و به دنبالش می گردم تا شاید روزی بیابمش.
کمیل عزیز من نمی دانم کجایی . احتمال اینکه زنده باشی بسیار کم است. نمی دانم دختر بی بابای تو الان چه می کند حتما بزرگ شده است. حتما او هم مانند من در انتظار توست. کاش می شد باز هم صدایت را بشنوم. دلم برایت تنگ کمیل. چون یک چیز را بهت نگفتم . من هم مثل تو عاشقم .
تو انقدر بزرگ بودی که خجالت کشیدم بهت بگم که منم عاشق پسر علی (ع) حسینم . اره منم عاشق حسینم.
یک مرد یک شب یک سکوت
+ نوشته شده توسط يک مرد يک شب يک سکوت در شنبه
1385/11/07 و ساعت
3:57 |