جامعه ایرانی
, خود مداری جایگزین هویت فردی
جامعه شناسان و اندیشمندان دوران جدید بر این باورند که به طور کلی در هر جامعه ای می توان دو دسته منافع و سه حوزه فعالیت برای زندگی
اجتماعی و فردی در نظر گرفت. دو دسته منافع عبارتند از : 1- منافع خاص شخصی 2- منافع عام اجتماعی .
تجمیع یا وحدت دیالکتیک این دو دسته منافع با ایجاد جوامع مختلف طبقاتی ویا جامعهء مدنی مطابق با ویژ گیهای هر عصر تجلیات گوناگون
یافته است.
حوزه های فعالیت فردی را نیز می توان به حوزه های : 1- فردی و شخصی , 2- حوزه عمومی واجتماعی , 3- حوزه حکومتی یا سیاسی ,
تقسیم نمود .
سامان عقلانی و انسان گرایانهء زندگی اجتماعی حاصل ارتباط متقابل میان این دو دسته منافع و این سه حوزهء فعالیت است. تا پیش از دوران
سرمایه داری که حوزه عمومی از حوزهء سیاسی یا حکومتی تمایز اشکار و مشخصی نداشت ساختار اجتماعی جوامعی که در انها تفکیک طبقاتی
اشکار بود, نقش مهمی در سامان دهی عقلانی جامعه می یافت. اما متناسب با نیازهای زندگی اجتماعی در دوران سرمایه داری , با جدایی اشکارتر
حوزهء عمومی از دو حوزهء دیگر, دستکم, سامان دهی عقلانی زندگی اجتماعی گسترش فراوان یافت.در این دوران با تحقق (( هویت فردی )) ,
منافع و مصالح فردی از طریق و با واسطهء نهادهای جامعه مدنی با منافع اجتماعی در وحدت متضاد قرار گرفت .
همچنان که همین (( هویت فردی )), معرف فرد در حوزهء شخصی و خصوصی فعالیت او شدواورا در اغاز از طریق استقرار مفهوم
(( ملت - دولت )) وسپس از طریق نهادهای خودگردان وخودسازمان ده اجتماعی در ارتباط با دو حوزهء فعالیت دیگر قرار داد. این موضوعی
است که چگونگی برخورد با ان از مبانی هر نوع دموکراسی سیاسی واجتماعی در دوران معاصر به شمار می اید.
در عصر نوین اما به دلایلی متفاوتی تمام جوامع نتوانتستند همواره در مسیر سامان دهی عقلانی جامعه در جهت پیوند این دو دسته منافع وسه
حوزهء فعالیت پیش روند. از منظرارتباط متقابل دودسته منافع و سه حوزهء فعالیت, دو سامان غیر عقلانی و ضد دموکراتیک و ناانسان گرایانهء
اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد : نخست این که منافع شخصی وخصوصی در جدایی از منافع اجتماعی و عمومی قرار گرفته ونسبت به این یک,
تقدم می یابد. نتیجه اینکه حوزهء عمومی زندگی اجتماعی تضعیف یا محدود و بی اعتبار می گردد.
در این حالت, جامعه ای به وجود می اید که به ان جامعهء ذره ای شده ( atomized sosiety ) می گویند. دوم اینکه منافع شخصی و خصوصی
در منافع اجتماعی وعمومی ادغام و نادیده گرفته می شود. متناسب با این وضع نیز حوزهء سیاسی یا حکومتی سیطرهء تا حد ممکن گسترده تری
بر حوزهءعمومی اعمال می کند واز این طریق مستقیما و بی واسطه رو در روی تودهء مردم قرار می گیرد. در این حالت, جامعه ای شکل می گیرد
که جامعه ای توده وار (mass sosiety ) نامیده می شود. سامان غیر عقلانی وغیر دموکراتیک جامعهء ذره ای شده در جوامع غربی با استقرار
((فرد گرایی)) در این جوامع متناظر است ( انچه که از لحاظ سیاسی صورت های مختلف (( لیبرالیسم)) به خود می گیرد.) همچنان که به جامعهء
توده وار در غرب, ((توتالیتاریسم)) می گویند که مشخصا در نظام های توتالیتاریستی نازیسم و فاشیسم بروزیافت .
در سنجش جامعهء ایرانی با توجه به ان دو دسته منافع و سه حوزهء فعالیت, گفتنی است که در طول تاریخ ایران نه رابطهء متقابل عقلانی میان
منافع فردی و منافع اجتماعی وجود داشته ونه در دورهء معاصر _ جز در مقاطع خاص ان هم به طور جزیی , پراکنده و بسیار کوتاه مدت _
ان سه حوزهء فعالیت در ارتباط متقابل تا حدی عقلانی و دموکراتیک با هم بوده وحتی اساسا بروز مجزایی داشته است. گذر از جماعت به جامعه ,
گذر از جامعه سنتی به جامعهء مدرن در ایران با دورهء تدارک انقلاب مشروطه شروع شد. همچنان که ضرورت تاریخی این گذار با پیروزی انقلاب
مشروطه در مرحلهء نخست, تثبیت گردید. با پیروزی انقلاب مشروطه و تداوم و اعتلای بعدی ان امکان داشت جامعه به مرحله ای راه یابد که با
تثبیت مالکیت خصوصی و استقرار مناسبات تولیدی سرمایه داری, ((هویت فردی )) میان ایرانیان زمینه یافته, گسترش و استقرار یابد و این خود
شرایطی را برای تحقق مفهوم ((ملت -د ولت)) در ایران فراهم کند. اما با شکست انقلاب مشروطه در تححق ارمان های خود , ایرانیان که با فروپاشی جامعهء سنتی از(( بند ناف)) مناسبات خونی , خویشاوندی , قومی , ایلی و...رهیده بودند به طور عمده به علت عدم استقرار مناسبات
تولیدی سرمایه داری صنعتی و روبنای سیاسی متناسب با ان, نتوانستند به مثابهء ((فرد))به(( هویت فردی)) دست یابند.در کل نیز مفهوم و مناسبات
((ملت-دولت))در ایران استقرار نیافت. در این گذار معلق مانده از جامعهء سنتی به جامعهء متجدد, ایرانی که نتوانست هویت فردی بیابد به
انسان تک وجدا افتاده ای تبدیل شد که فقط ممکن بود در پی رفع نیازهاو پاسخ گویی به منافع و مصالح شخصی وخصوصی خویش باشد.
به ویژه که ساختار حکومتها پس از شکست انقلاب مشروطه چنان بود که حوزهء عمومی مستقل از خود را بر نمی تابید .
سیطره حکومت ها بر حوزهء عمومی وتلاش برای حذف ان که به اعمال سلطه بی واسطهء حکومت بر مردم می انجامید, در کنار گرایش ایرانیان
به عقب نشینی به حوزهء شخصی وخصوصی زندگی در پی فروپاشی جامعهءسنتی باعث استقرار چنان سامان اجتماعی غیر عقلانی و ضد
دموکراتیکی شد که می باید از ان با همان عنوان (( جامعهء ذره ای شده )) یاد کرد.( هر چند باید اشاره کرد در مقاطعی از تاریخ معاصر فقدان
یا محدودیت ساختاری حوزهء عمومی در ایران به جلوه هایی از جامعه توده وار انجامیده است. ) اما در این جامعه ذره ای شده_ متفاوت با جامعه
ذره ای شدهء غربی _ ایرانان بی هویت, هریک با قرار گرفتن در حوزهء فعالیت شخصی و خصوصی به طور عمده به تقلای رفع نیازها و
پاسخ گویی به منافع و مصالح شخصی و خصوصی انی خویش گرفتار شدند. این ویژگی است که از طرف اندیشمندان و جامعه شناسان با مفهوم
(( خود مداری )) معرفی می شود .
یک مرد یک شب یک سکوت
ابان ۸۵
+ نوشته شده توسط يک مرد يک شب يک سکوت در سه شنبه
1385/10/05 و ساعت
13:3 |